پست چاق سلامتی(3)

عزیزان این پست همیشه ثابت است .. . اینجا رو اختصاص می دیم به صحبت هایی که لزوما ارتباطی با سوال مطرح شده در هر پست نداره . ( مثل بگو بشنو های وبلاگی – اعلام اینکه چه کار تازه ای در وبلاگ قراره صورت بگیره – اطلاع رسانی در مورد کامنت های پست های آرشیو ـ ….). اینکار صرفا به این دلیل انجام می گیره که کامنت های هر پست در ارتباط با جواب همان سوال باشد و شما عزیزان وقت کمتری رو صرف خواندن کامنت های دیگر کنید . با تشکر از همه . با ایمیل ما maryam6965@yahoo . com مکاتبه کنید .

… آدرس : “”وبلاگ زندگی شیرین می شود“” http://madaran2-2.blogfa.com

195 دیدگاه »

  1. مونیکا گفت

    سلام دوستای گلم
    حال و احوالتون؟خوش می گذره؟
    نمیدونین که دلم چقدر واسه همتون تنگ شده بود ولی شرایطم جوری هستش که نمی تونستم بیام پیشتون مریم جانم می دونه من دارم از این مرض چی میکشم به هر حال اومدم یه حالی ازتون بپرسم که منو فراموش نکنین
    مریم جان وبلاگ جدید مبارک
    گل و شیرینی اوردما اما چرا جوش یه جوریه شاید من با اینجا بیگانه ام شماها هم همینجورین عزیزای دل مونیکا؟
    النا جان چطوری عزیزم؟خانم بی معرفت دلم خیلی واست تنگ شده
    الان نی نی داری یا نه؟چند تااااااااااااااااااا؟
    از احوالات اینجانب هم نپرسین چون فقط دلم مرگ می خواد از این همه درد و سختی خسته شدم
    راستی یادتون ازتون حلالیت طلبیدم فکر کردم دیگه بر نمی گردم نمی دونستم جون سگ دارم

    در اخر اینکه بیدار جان این عکس چیه اخه؟
    یه جا کلیدی دارم دقیقا شکل همین دماغ شما هستش البته سفالیه
    امان از کار خدا
    چه جوری عکس میذارین؟می خوام عکس چشم ستایش یا خنده سیاوش رو بذارم
    راهنمایی کنین قربونتون برم

    بوسسسسسسسسسس اختصاصی هم واسه اذین که خیلی دوست دارم عزیزم

  2. بیدار گفت

    سلام خانم دکتر
    خوبین؟
    حالا دیگه دماغ من مثل سر کلیدی تونه؟
    من واقعا متحیرم از اینهمه خطای دید
    دماغ من فوق العاده است

    هنوز گرفتاریها تون تمام نشده؟

    استاد عکس گذاری خانم آذینه. به من گفت ، من یادم رفت تو یکی از پستهای چاق سلامتی گفته.

  3. north گفت

    سلام بر همگی بچه ها من بعد 10 سال دوباره کنکور دادم قبول شدم می گم چقدر آسون شدها رتبم تو ازاد شد 17.

  4. بیدار گفت

    مبارک باشه خانم نورت
    چه رشته ای؟

    • north گفت

      زبان اسپا نیایی تهران شمال تنها انتخابم بود اما نمی رم خدایش 650000ارزششو داره هر ترم ؟

  5. north گفت

    راستی عکسمو عوض کردم از خودم گذاشتم احتمالا 1هفته دیگه عوض می شه !!!! اون دفعه عکسو عوض کردم 2 هفته طول کشید عکس عوض شه!

  6. النا گفت

    مونیکا جان .
    ننوشته بودی که بهتری یا نه . اما انگار بهتری بهرحال خوشحالم . بابام جان من تو چیزدونت یکی دوبار چیز برات نوشتم. به نظرم سر به چیزدونت نزدی ها . من بی معرفت نبیدم بابام جان من غمگین و درگیر بیدم :( . ای بابا نی نی کجا بود . نی نی رو لولو خورد .
    بیدار جان.
    من جای تو بودم می رفتم از این دست دوم فروشی ها یه دماغ در حد نو می گرفتم جای دماغم کار می ذاشتم . اما یادم به یه چیزی افتاد :
    شهر قصه . ( دماغ طرف رو مثل کالباس بریدن. دندوناشو هم کندن مثل شاخ گذاشتن رو سرش . اسمشو هم گذاشتند منوچهر )
    کی اینجا شهر قصه رو دیده یا شنیده ؟

  7. بیدار گفت

    شهر قصه رو هم دیدم هم شنیدم

    اون فیله! که اسمش شد منوچهر!شناسنامه می خواست.

    حالا دیگه دماغ من مثل فیله هان؟ می دونید چند نفر رو در کوچه عشقم دق مرگ کردم؟ چند نفر هلاک شدن؟ چند نفر همین الان بستری هستن؟ نمی دونید که.
    کاش عکس شصت پامو می گذاشتم. یا یه تار سبیلمو.( نه…. حرمت داشت)

    خانم نورت پس چرا اسپانیایی زدید؟ خانم آذین تازه از اسپانیا برگشتن. ازشون بپرسید ارزششو داره یا نه.

    • north گفت

      خودم لیسانس انگلیسی دارم اسپانییایی هم تا حدودی بلدم می خواستم برم دانشگاه که مثلا بهتر یاد بگیرم تنها رشته ای بود که دوست داشتم واسه همین زدم

  8. بیدار گفت

    خانم نورت
    بنظرم زبان آلمانی زنده تره. یا فرانسوی.
    ولی شما که رشته تون اینه شک نکنید برای ادامه تحصیل.

    • north گفت

      فعلا با تنها کشوری که دوستیم ونزولا واسه همین بازار کار اسپا نیایی خوبه اما کلا دوس دارم زبان های دیگه هم یاد بگیرم بعد اسپانییایی یا فرانسه یا روسی شروع می کنم .

  9. بیدار گفت

    راستی یک کدومتون همت کنید عکس چشم و ابروتون بگذارید
    من دماغ عزیزمو گذاشتم. خانم نورت هم لب و دهن ( مال خودشونه یا کسی دیگه) اون چشم و ابرو رو هم بگذارید ببینیم چه شکلی میشه مخلوطش.
    نقطه قوتش دماغه که به جلوه و زیباییش می افزایه!!

    • north گفت

      منم عکسمو عوض کردم اما 1 هفته انگار طول می کشه تا عوض بشه از خودم گذاشتم آره خداییش دماغ یه چیز دیگه است !!!

  10. النا گفت

    دوستان بخصوص دوستانی که می خواستند بدونند به چه بیماریهایی از طریق 6 ممکنه گرفتار بشند لینک زیر رو بخونند
    http://www.iranian uk.com/article.php?id=41290

  11. نگین گفت

    وااا پیغام جدیده ورد پرسه؟ «خیلی تند تند دیدگاهتان را مینویسید، لطفا آرامتر» :-)
    نورث جان چرا پیام نور شرکت نکردی؟ هم شهریش کمه هم واسه کسایی که ازدواج کردن و وقت کمی دارن خوبه. ارشد شرکت کردی؟
    بیدار انگار به دماغ خیلی علاقه داره! :-)

  12. نگین گفت

    راستی نورث جان عکس جدیدت مشخصه

  13. north گفت

    واسه من که هنوز همون لب هستش برا شما عوض شده نگین جان؟
    اون رشتهای که من می خوام فقط دوتا دانشگاه دارند هنوز فوقشم نیومده.

  14. بیدار گفت

    خانم نورت
    من هم لب میبینم
    من پیشنهاد میکنم یه عکس تمام قد بگذارید تا هم خیال خودتون راحت بشه و هم ما واضح تر ببینیم.

  15. north گفت

    خیال خودم راحته عجله ای ندارم بالاخره عوض می شه

  16. النا گفت

    نورت جان
    من لب نمی بینم . یه چیزی شبیه یه کله نیم رخ می بینم که سرش هم پائینه . تازه کله هه موهاش هم بلوند هست و کوتاه . درسته یا من توهم زدم ؟

  17. north گفت

    همونه النا جان سر خودمه

  18. بیدار گفت

    اِ ! ولی من هنوز لب می بینم.
    چطوریه که تو ولایت النا اینا زودتر طلوع کردید؟
    می خوام یه دوربین ماکرو پیدا کنم عکس یه تار سبیلمو بگذارم

  19. بیدار گفت

    البته
    مگه شعله های آتش و دود تو عکس دیده نمیشه؟؟ سبیلمو دود ندادن ها، منظور شراره های مردی و مروت و لوطی گیریه

  20. النا گفت

    هر چی می گم این خارجی ها پپه هستند کسی باورش نمیشه .
    http://www.iranianuk.com/article.php?id=41352

  21. النا گفت

    سیبیل ؟
    eewwwwww

  22. ترانه گفت

    سلام به همه ی برو بچه های گل بازم من اومدم و با قدومم این وبلاگ رو روشن کردم میدونم که خیلی دلتون برام تنگ شده بود اما بالاخره انتظار به سر رسید من اومدم
    به نظرم ایجا خیلی بی روح میاد چرا همه خاموشن گریه ام گرفت مامان ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن

  23. ترانه گفت

    علی کجایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  24. neda گفت

    پسر باهوش و زیبائی دارم .
    خدا رو شکر .
    فقط
    می ترسم
    تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها
    واسه اینکه انسان شریف و زحمتکشی باشه
    در اینده
    فقط بره و رفتگر شهرداری بشه.!

  25. neda گفت

    تازگیها
    اخبار ساعت ۱۹ یه مجری اورده
    که من رو یاد تو میندازه
    عزیزم .
    خدا رو چه دیدی
    یه روزیم شاید اخبار ساعت
    ۲۲
    ۲۳
    ۲۴…..
    یه مجری بیاره که تو رو یاد من بندازه
    من که خیلی امیدوارم .

  26. neda گفت

    چند روزی میشه
    که بازیگر محبوبم رو عوض کردم .
    یه جورائی هنوز بهش عادت نکردم .
    به نظرم
    از همون اول هم
    بیشتر به هانیه توسلی علاقه داشتم
    و الکی این همه مدت
    خیال می کردم
    ترانه علی دوستی بازیگر محبوبمه.!

  27. النا گفت

    تکلیفمونو روشن کن ترانه جون . بلاخره مامانتو می خوای یا علی آقا رو ؟ اونوقت چه وجه تشابهی بین این دوتا وجود داره ؟ ( شوخی )

  28. مهروش گفت

    سلام آقاي بيدار
    تولدتون مبارك

  29. مهروش گفت

    سلام مونيكا خانوم

    خيلي خوشحال شدم كه دوباره اينجا ديدمتون . نمي دونم مي دونيد چقدر مهربون و دوست داشتني هستيد يا نه . براتون ارزوي سلامتي كامل دارم . به آقاي دكتر هم سلام برسونيد . ني ني هاي گلتون رو هم ببوسيد. خيلي هم مراقب خودتون باشيد .

  30. ترانه گفت

    به النا
    اصولا من چون آدم مهربونو خوش قلبی هستم هم مامانمو میخوام هم علی رو هم همه ی بچه هارو
    راستی بیدا تولده؟؟ما شیرینی میخوایم واسه همینه نیستی میخوای شیرینی ندی؟؟

  31. north گفت

    تولدتون مبارک اقای بیدار

  32. بیدار گفت

    سلام به خانمها
    مهروش عزیز
    و
    North عزیز

    از هر دوی شما متشکرم

  33. بیدار گفت

    خانم ترانه
    اینهم شیرینی
    نوش جان همه
    http://www.calstrawberry.com/recipes/recipeImages/Coconut%20Strawberry%20Cake.jpg

  34. مسعود گفت

    تولدت مبارک بیدار جان
    ای بابا کیک میخوام چیکار
    یه آهنگ با حال بذار برقصیم…
    راستی زنونه و مردونه جدایه یا مختلطه!

  35. مسعود گفت

  36. بیدار گفت

    از همگی ممنون

  37. النا گفت

    تولدت مبارک بیدار جان .
    ایشالا زنده باشی گرد و قلمبه باشی .
    راستی کی از کجا فهمید که تولد بیداره ؟

  38. سمانه گفت

    بیدار عزیز/
    عزیز همه چیز دون و فهمیده تولدت مبارک
    النا جون فکر کنم تو اون پست قبلی که بحث تاریخ تولد بود خودشون گفتن

  39. ترانه گفت

    به به عجب کیک خوشمزه ای بود فقط خیلی کوچیک بود تعداد زیاده اینجا :d

  40. النا گفت

    مرسی سمانه جون

    ترانه خانم من رژیم دارم بیا سهم منم واسه تو .

  41. بیدار گفت

    مجددا از همه ممنون هستم
    از خانم سمانه ،النا، سایر دوستان

    خانم نورت دیروز عکس نیم رخ بود، ولی امروز دوباره شده همون قبلیه. خودتون عوض کردید؟

  42. north گفت

    نه من کاری نکردم برا من هنوز لب هست

  43. ترانه گفت

    سلام کسی نیس؟

  44. ترانه گفت

    سلام دوستان خوبید ددددددددددد
    این عکس گل پسرمه گذاشتم جیگرمههههههههههههه میبینید چه نازه خوردنیه 2 ماهشه ای جانننننننننن قرببونش بشم بوسش کنید

  45. بیدار گفت

    سلام
    عکس پرنده است؟ فینچه؟ اسمش چیه؟
    اگه اسم نداره از حالا بگم پیشنهاد من طهمورث می باشد

  46. ترانه گفت

    مرغ مینای دیگه گل پسرمه بهش میگم جینگیل اما شما هرچی دوست داری صداش کن خیلی نازو مامانیه

  47. بیدار گفت

    حرف هم میزنه؟ مرغ مینا مگه سیاه نیست؟

  48. النا گفت

    سیاه بودن چه ربطی به حرف زدن داره بابام جان ؟ سیاه هاشون حرف نمی زنند ؟
    ببینم مرغ مینا همون کاسکو هست ؟ یا فرق داره ؟ بیدار جان شما که دایره المعارفی یه کم اطلاعات پلیز .

  49. علی 3287 گفت

    به ترانه//// سلام خانم سرحال خوش باشی همیشه پسرتم دیدیم // النا فکر کنم کاسکو یه نوع طوطی باشه ؟؟/ این مرغ مینا خیلی کوچیک تره.

  50. بیدار گفت

    من اطلاعات بسیار جامعی دارم
    اونم اینه که اون پرنده ای که تو کارتون سند باد باهاش بود ، مرغ مینا بود. شیلا رو میگم

    • north گفت

      اونی که تو سرنته پیتی بود اسمش چی بود؟

  51. بیدار گفت

    پیلا پیلا

  52. بیدار گفت

    خانم النا
    شما که معدن هوش و فضیلت هستید دیگه چرا؟!

    من پرسیدم » مرغ مینا مگه سیاه رنگ نیست؟» این حرف کجاش معنی میده که سیاه ها فقط حرف میزنن؟

    مثل اینکه یه نفر عکس فیل خانگیشو رو بندازه که روی درخت انجیر نشسته و رنگش هم صورتیه.
    اونوقت من میپرسم » مگه فیل صورتی هم داریم؟ یا مگه فیل پرواز هم میکنه که بره بالای درخت انجیر؟»
    به هر حال ذهنیت من این بود که مرغ مینا سیاهه. ولی باید از صاحب جینگیل بپذیرم که این مرغ مینای نر هست. چون صاحبشه و بهتر از من میدونه.

    در ضمن خانم نورت
    امروز به میمنت و مبارکی عکستون با موهای طلایی در یک کامپیوتر دیگه ام هم مشاهده شد( کامپیوتر اداره)
    راستی میدونید سرندپیتی به انگلیسی یعنی چه؟
    راهنمایی: کشف پنیسیلین سرندپیتی بود

  53. north گفت

    ای با با همه عکسمو رویت کردن به جز خودم!

  54. neda گفت

    نزدیکترین نونوائی به خونم
    لواش می پزه .
    تو چی
    نزدیکترین نونوائی به خونت چی می پزه
    نکنه
    تو از اونائی که نزدیکترین نونوائی به خونشون بربری می پزه
    فوق العادست
    مرد
    خوش به حالت!

  55. neda گفت

    بعضی وقتها
    صورتم که می شورم
    با حوله خشکش نمی کنم .
    یه چند دقیقه خیس می مونه و خودش خشک میشه
    بالاخره.
    تا حالا که نشده خشک نشه

  56. بیدار گفت

    خانم ندا
    سلام.
    اینا که فرمودید یعنی چه؟

  57. north گفت

    مال ما نون فانتزی می پزه!

  58. النا گفت

    مال ما همه جور نونی می پزه غیر از نونهای بدرد بخور .
    یکی دیگه جدیدا پیدا کردم نون سنگک بلده بپزه .
    همیشه عمرم از نون سنگک بدم میومده
    اما نمی دونم چرا مدتها دنبال این گشتم که ببینم کی بلده نون سنگک بپزه .
    دلم هوس یه ذره نون تافتون کرده خب .

  59. north گفت

    این نون های سنتی بیشتر از 1 روز نمی شه نگه داشت همه جا همینجوری النا جان

  60. neda گفت

    سلام اقای بیدار.
    والله نمیدونم در جواب فرمایش شما باید چی بگم.
    این متن های کوتاه به نظرم دارای نکات ریز و ظریفی هستن و به همین علت این جا هم قرار میدم.
    نکات ریزی که شاید بتونه تلنگری برامون باشه.
    هر کسی میتونه ازش برداشت آزاد داشته باشه البته با توجه به روحیات و آرمان هاش و دغدغه هاش.
    روزمرگی های زندگی خیلی ساده به تصویر کشیده شدن
    روزمرگی هایی که شاید اون قدر به نظرمون ساده و تکراری شدن که دیگه به چشم نمیان و خیلی راحت از کنارشون میگذریم.
    شاید اگه لحظه ای تامل کنیم و لحظاتی رو حتی شده گذرا بشون نگاه کنیم متوجه بشیم که چقدر حرف های نگفته تو دلشون دارن .حرفها و اشاره هایی ساده که حتی شاید مسیر رو برامون عوض کنن یا حداقل بهشون جهت بدن.
    فوق العاده است مرد خوش به حالت!!
    خوش به حالت که نزدیکترین نانوایی به خونت نون بربری میپزه!
    شادی های کوچکی که اون قدر عادی شده و تو هیاهوی این زندگی گم شده که اصلا به نظر نمیان
    تا به حال نشده صورتمون رو بشوریم اما خشک نشده باشه!
    شاید ساده ترین تفسیرش این جمله معروف باشه
    این نیز بگذرد!>
    البته نمیدونم
    برداشت من ازشون اینه.شاید دیگری این طور فکر نکنه.و شاید این طور هم نباشه!

  61. بیدار گفت

    خانم ندا سلام
    بله حالا متوجه شدم.
    یک مرتبه ابتدا به ساکن دیدم صحبتی از نان شد. بعدش هم یک عده دنباله اش کامنت نوشتن، من فکر کردم یه قضیه ای هست که من ازش خبر ندارم!

  62. بیدار گفت

    راستش دیدم این عدد 67 کامنت 3 روزه بی تغییره، گفتم یه چیزی بنویسم بشه 68 که کپک نزنه خدایی نکرده

  63. النا گفت

    خواستم بگم که …. چیزه …. یعنی … ای ول

  64. north گفت

    70 خودمم

  65. النا گفت

    ای بابا . چقدر سوت و کوره .
    زود تند فوری
    مریم – آذین – ندا – بیدار :
    سلامتی خودتون رو به اطلاع خودتون و خانواده برسونید . لطفا سه سوته .
    بقیه هم همینطور .
    دهه

  66. مسعود گفت

    سلام بر و بچ
    عیدتوووووووووووووووووووووون مبارک

  67. بیدار گفت

    من زنده ام
    خوبم. عالیم
    راستی خانم النا هنوز جواب سوالتون رو از آدم مرود اطمینان اخذ نکردم

  68. غزال جون گفت

    نميشه دوباره تو بلاگفا يه وبلاگ باز كنيد ؟؟
    بابا اينجا آدم دلش ميگيرع
    مزه نميده
    انگار ميارنت زندون
    (ناراحن از نوع خفن )

  69. neda گفت

    سلام به همه دوستان
    عیدتون مبارک!

  70. north گفت

    چرا غزال جون؟ اینجا که بد نیست؟

  71. غزال جون گفت

    يه جوريه
    دل آدم ميگيره
    اصلا جذاب نيست انگار اومدي دفتر مدير مدرسه ((1مهرهم هست))

  72. غزال جون گفت

    خدايي ميگم يه جورايي نگيد نه
    من رفتم مسافرت برگشتم حتي يه نظر هم اضافه نشده

    بابا بيايد تو بلاگفا اينجا اصلا صفا نداره

  73. بیدار گفت

    سلام
    خانم غزال
    شما هم مثل اتوبوس جهانگردی تو کارتون مورچه و مورچه خوار هستید. بعد از یکسال از اینجا رد شدید. من شماره 79 شدم

  74. north گفت

    80 هم منم!!!

  75. بیدار گفت

    با عرض سلام و خسته نباشید و با درود به روان پاکِ بنیان ……
    و همچنین تبریک و تهنیت بمناسبت میلاد خجسته خانم نورت
    من 81 هستم

  76. غزال جون گفت

    اي بابا خب سفر نيريم بريم كجا ؟
    الحمدلله يه كلمه حرف از دهان مباركتان دراومد قبلا كه نبودم يه 2 هفته 2طول ميكشيد بفهمم دنيا دسته كيه
    الان هيچ
    بابا يكم هيجان يكم شور حال هيچ ؟

  77. neda گفت

    اخه عزیزم
    یه خورده هم فکر من باش
    حالا عینکی هستی
    به درک
    دندم نرم می خواستم شوهر یکی شم که عینکی نبود!
    ولی خداوکیلی
    لااقل تف نزن به اون عینکت وقتی که می خوای شیشون رو تمیز کنی
    بابا ناسلامتی زنی گفتن
    چیزی گفتن
    نمی میری که یه کم ظریف تر رفتار کنی

  78. neda گفت

    تو دیگه خیلی وضعت خرابه رفیق
    یادت نیست؟
    خیر سرمون
    قرار بود راننده کامیون شیم انگارها .
    باز صد رحمت به خودم
    لااقل بعضی وقتها یادش میفتم .
    حواست که هست
    کارمند شدیم رفت پی کارش

  79. neda گفت

    قبول کن
    همیشه که نمیشه گفت
    باز هم خدا رو شکر که کچل نشدم
    بعضی وقتها
    خود ادم هم دلش می گیره از موهاش
    چه برسه به زنی که
    نه عاشقشی
    و
    نه قراره عاشقش بشی
    نترس
    تا حالا هیچکی از عاشق نشدن نمرده

  80. neda گفت

    اصلا بیا یه کاری بکنیم
    یه ادامس می گیرم و نصفش می کنیم
    نصفش رو تو بجو
    نصفش رو من
    بعد
    اون نصفی که تو جوئیدی رو من می جوئم
    اون نصفی که من
    تو
    بهرحال باید از یه جا شروع کنیم
    نه ؟
    شاید ادامسش خوب بود و عاشق شدیم!!!

  81. النا گفت

    به . پس یکی دیگه هم بوده که عین ما ادامس بخوره . فکر می کردم اولین هستیم.

  82. north گفت

    سلام
    خوبی النا جان؟ آقای بدار که خوب هستن انشالله تعالی؟

  83. النا گفت

    سلام بابام جان . من خوبم مرسی . شما چطوری .
    بابام جان این آقای بدار اگه منظورت بیداره که من خبری ندارم ازشون . اگه هم منظورت آقای پدره که از بابام هم خبری ندارم . اما اگه منظورت آقای شوشو هست اره به لطف شما حالش خوبه .
    اما خوشحالم . پدر و مادرم رو بعد از حدود دو سال دارم می بینم . ( آیکون قر کمر)

  84. النا گفت

    حجه الاسلام مریم بانو . فورا خودت رو به دایره معرفی کن . یعنی چی رفتی گمبیدی ؟

  85. north گفت

    منم خوبم . منظورم همون آقای بیداربود .

  86. بیدار گفت

    سلام
    من خوبم خانم نورت. ممنون. لطف دارید.

    خانم النا من هم از شما خبر ندارم.
    . چشم شما پیشا پیش روشن

    اینجانب الان ساعت 10 شب تازه گرفتم نشستم.
    فردا مهمون دارم. لیدی میاد!
    لذا مشغول پخت خورش کرفس،کیک شکلاتی با کرم گاناش که بسیار استادانه بلدم!(بدون استفاده از پودر کیکهای آماده که واقعا آشغال هستن)، سالاد کاهو ، تمیز کاری و گرد گیری، شستشوی آشپزخانه، رسیدگی به دروس پسرم، خرید انواع اقسام وسایل غیر مرتبط از قبیل:
    لباس ورزش، مقوا سفید، لوبیا چشم بلبلی، هارد اکسترنال، کمپوت آناناس، شیشه پاک کن، رویه بالشی، پودر رختشویی، الک، سیم رابط، مایوی نو با کلاه شنا و عینک، بودم.

    ترومپت هم می خواستم که پیدا نکردم!

    لطفا کسانی که از خانم اذین خبر دارند اینجانب را از نگرانی بیرون بیاورند و مژدگانی دریافت دارند. شماره تماس
    091345011111

  87. النا گفت

    ها ها ها . ترومپت . واقعا که . بگو منم بیام رژه برم .
    پودر کیک آماده جریانش چیه ؟
    بیدار جان . موقعشه ها . ایشالا خودم دست برات بالا می زنم یه شوهر کچل شکم گنده بداخلاق برات پیدا می کنم .

  88. بیدار گفت

    پودر کیک آماده دیگه
    همه چی توش زدن الا شیر و تخم مرغ. خانمهای بسیار زرنگ سه تا تخم مرغ با نصف لیوان شیر و نصف لیوان روغن بهش میزنن و هم می زنن می ذارن تو فر! خیلی سخته!

    • north گفت

      ولی من حوصله اضافه کردن همون شیر و تخم مرغم ندارم یه دفعه می رم از بیرون کیک می خرم !!!

  89. neda گفت

    مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد. هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد، مرد حیران مانده بود که چکار کند. تصمیم گرفت که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود. در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
    از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.

    آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند.
    پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.

    هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.پس چرا توی تیمارستان انداختنت». دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!

  90. بیدار گفت

    یک بررسی جهانی در مورد بهترین و بدترین عشاق دنیا. هیلتر شکن لازم داره

    http://www.dailymail.co.uk/femail/article-1216621/German-men-worlds-worst-lovers-lazy-English-come-second-battle-sheets.html
    خلاصه اش رو اینجا میگذارم
    بدترین به ترتیب
    آلمان انگلستان سوئد هلند

    بهترین به ترتیب
    اسپانیا برزیل ایتالیا فرانسه

  91. بیدار گفت

    البته منظور آقایون هست. جالبه ببینید

  92. النا گفت

    یادش بخیر این جوک رو گوگوش توی یکی از مهمونی های قبل از انقلاب گفته بود ( کاستش رو من بعدها شنیدم ) .
    بیدار جان . خب پس اگه تخم مرغ و شیر نداره که چه جور اماده ای هست ؟ واسه ارد و شکرش ؟ چه چیز مسخره ای .
    راستی کاش اینجا یه بخش آشپزی اضافه می کردیم من چیز های من دراوردی خودم رو می تونستم بنویسم اونجا . کلی سس سالاد و کلی سالاد خر در چمن از خودم در اوردم که خیلی هم مفیییید و خوشمزه هستن. بگم ؟ بگم ؟

  93. النا گفت

    نمی دونم آقایون ایرانی رتبه چند میارن ؟
    به نظر خودشون رتبه اول بهترین ها هستند . اما اگه نظر پارتنرشون رو بپرسی ……….

  94. north گفت

    lمن شنیده بودم مردای آمریکایی بهترین شوهرهاهستند !! ایرانی ها فقط شمالی هاش بهترین شوهر ها هستند.

  95. north گفت

    النا جان من عاشق غذا های من در آوردی هستم ندا که شعر می نویسه خوب شما هم دستور غذاها رو بنویس .

  96. النا گفت

    می ترسم محکوم به براندازی نرم بشیم .

  97. neda گفت

    فعلا

    خوشحال باش جای پارک پیدا کردی واسه ماشینت

    تا بعد

    یه کاریش می کنیم .

    مثلا

    بعدن خوشحال میشی که دزد ماشینت رو نبرده

    هرچند بهتره که فعلا بهش فکر نکنی

    همین که برمی گردی و می بینی که دزد ماشینت رو نبرده رو می گم.

    مزه اش به اینه که همون موقع خوشحال شی

    می فهمی که

    بهتره اینده نگر باشی

    الان اگه بهش فکر کنی

    در واقع داری به خاطر ۲تا موضوع خوشحالی می کنی که عاقلانه نیست

    همون یکی فعلا کافیه

  98. neda گفت

    در واقع همه غذاها یه جورایی من در آوردی هستن!
    فقط چون بشون عادت کردیم به نظرمون عجیب نیستن.

  99. النا گفت

    خب اون غذاها «من در اوردی» نیستن که اونها «اونا در آوردی» هستند . :) (شوخی)

  100. بیدار گفت

    به النا
    نه. آرد و شکر و وانیل و بیکینگ پودر و اسانسهای بد مزه و مصنوعی، پودر کاکائوی درجه 6 ،اینجور چیزا.
    بخش آشپزی بگذارید. نکات آشپزی.

  101. علي 3287 گفت

    سلام // به همه دوستان بنظر ديگه از سايت خبري نيست .

  102. north گفت

    رسانه‌هاي آمريكا اعلام كردند: زن جواني به نام «جوليا» پس از اين كه سه روز پيش براي معاينات هفتگي و معمولي به پزشك خود مراجعه كرده بود، متوجه شد، علاوه بر جنين خود كه تقريبا چهار هفته‌اش است، يك جنين ديگر نيز در رحمش وجود دارد.

    پزشك اين زن نيز در مصاحبه‌اي با يكي از روزنامه‌هاي ايالت «آركانزاس» با تاييد اين موضوع، اضافه كرد: اين يك رويداد نادر است و هم اكنون جنين دوم كه دو هفته و نيم از عمرش مي‌گذرد، در صحت و سلامت كامل قرار دارد، اما مشكل اين است كه جنين اول زودتر به دنيا مي‌آيد و ما بايد جنين دوم را در رحم باقي بگذاريم

  103. north گفت

    به گونه‌اي كه يكي در اواخر سال جاري ميلادي و ديگري سال آينده به دنيا مي‌آيد.

    دكتر «كارن بويل» ـ يكي از پزشكان بيمارستان «بالتيمور» ـ نيز خاطر نشان كرد: تاكنون تنها 10 مورد از اين نوع بارداري‌ها در سطح جهان گزارش شده است. ما اميدواريم هر دو جنين سالم به دنيا بيايند و براي اين منظور تمام تلاش خود را به كار مي‌گيريم.

  104. north گفت

    طفلک خانمه!!

  105. بیدار گفت

    اون زنه که یه پسر 8 ساله داشته بعد یه 8 قلو دنیا آورده که بدتره.
    شوهرش هم طلاقش داده.
    بهش میگن octamama یا oktamama
    تو اینترنت سرچ کنید ببینید چه مصیبتیه.

  106. north گفت

    آره اونو شنیده بودم اما این یکی هم وحشتناکه یعنی چه جوری می خوان جراحی کنن که اون یکی جنین اسیب نبینه؟

  107. النا گفت

    منم موندم . خصوصا که کلا مردم و مسلما پزشک های اینجا یه کمی هم پخمه تشریف دارند .
    اسمشون رو باید گذاشت دو قلوهای خرگون . ( بر وزن همگون و نا همگون ) منتها اینا گونشون خر تو خر شده پس می شن خرگون .

  108. neda گفت

    ببین رفیق

    واقعا مهم نیست

    وقتی سوار تاکسی هستی و رادیو یه ترانه گذاشته که دوسش داری.

    تو از کدوماشی.

    از اونائی که حاضرن چند تا خیابون اونوتر پیاده شن تا اهنگ تموم شه

    یا از اونائی که همون جائی که باید پیاده شن

    پیاده می شن

    جدی می گم

    اینقد بهش فکر نکن!!

  109. ترانه گفت

    سلام دوستای خوبم خوبید خوشید دماغتون چاقه ؟؟؟من خیلی دیر به دیر میام اما از بس که اینجارو وشماهرو دوست دارم هر وقت که میام حتما میام یه سری میزنم
    الان کامنت ها رو خوندم ماله خیلی وقت پیشه اما خب دیدم باید جواب بدم ئیگه النا جونم این مرغ مینای نره
    کاسکو فرق میکنه دیگه مرغ مینا بعد از کاسکو باهوش ترین پرنده به شمار میاد و خیلی قشنگ صدای آدمارو تقلید میکنن و هر صدای دیگه ای رو البته باید خیلی سر به سرشون گذاشت بله سیاه رنگه اولش قهوه ایه وقتی جوجه ان اما بعد که بزرگتر میشن مشکی میشن
    فعلا همین ئیگه من خیلی پرنده بازم اگه بازم سوالی داشتید دربست در هدوتیم
    راستی علی چرا نیست خیلی وقته؟

  110. ترانه گفت

    راستی یه نظر منم میگم همون بلاگفا بهتر بود از اینجا آخه اینجا خیلی بی حال به نظر میاد

  111. neda گفت

    کلا

    موجود علافی هستیا

    قبول که داری؟

    عین یکی از اون چند تا سوراخ روی یه کمربند که اصلا به کار نمیان

    ادم می مونه اصلا واسه چی هستن

  112. neda گفت

    کی به کیه

    شاید اصلا

    تعداد ظرفهائی که از دست یه زن میفته و می شکنه در دوران زناشوئیش

    هیچ ربطی نداشته باشه

    به تعداد مردهائی که قبل ازدواجش

    بهشون جواب رد داده و ما الکی این همه مدت اینطوری فکر می کردیم

  113. غزال جون گفت

    خدايي من كه ميگم بلاگفا بهتر بود
    هيشكي گوش نميده
    بابا اين جا شكل مخروبه داره
    (ناراحن)

  114. النا گفت

    ربطی به بلاگفا یا ورد پرس نداره ( یعنی من اینطور فکر می کنم) مسئله اصلی اینه که خیلی ها شاید هنوز نمی دونند که جای وبلاگ عوض شده .
    خیلی ها هم که دسترسی شون به اینترنت محدود شده . بعضی ها هم از کندی سرعت اینترنت اونقدر ناامید شدند که حتی برای چک کردن ایمیل هم نمیرن رو خط .
    مراجعه کننده به اینجا کم شده وگرنه فرقی نمی کنه .
    ضمنا : یک فقره مدیر وبلاگ گمبیده . از یابنده تقاضا می شود در صورت پیدا کردن انرا به اولین صندوق پستی بیندازد و مژدگانی ویژه دریافت دارید.
    یک فقره آذین هم گمبیده که از یابنده تقاضا می شود ضمن استفاده از کلاه ایمنی ( جهت جلوگیری از ضربه های تو سری) در صورت پیدا شدن به اینجانب خبر داده و مژدگانی هم نداره .( مگه من سر گنج نشستم ؟)

  115. north گفت

    منم فک نمی کنم ربطی به بلاگفا یا ورد پرس داشته باشه.

  116. غزال جون گفت

    http://www.wpthemes360.com//
    hade aghal ghaleb ro avaz konid

  117. بیدار گفت

    خانم غزال
    چه قالبهای قشنگی بودن.ممنون
    زده به سرم یه وبلاگ بزنم خاطراتم رو بنویسم
    اول برم ببینم وبلاگ داری چطوریه

  118. علي 3287 گفت

    سلام به همه دوستان بنظر همه خوب و سرحال هستين. اين سايت هم بزودي مثل قبلش ميشه كمي صبر كنيد… // ترانه خانم ما هم هستيم برات pm گذاشته بودم تو ياهو.. ولي جوابي نداشتم.

  119. ترانه گفت

    علی جون چه عجب اومدی خدایی وبلاگ بدونه تو صفایی نداره هااااااااا
    من میگم بلاگفا بازدید کننده های بیشتری داره چون یکم معروفترم هست وتو بینه ایرانی هام بیشتر جا افتاده و برای همین افراد جدید هم زیاد میرن میان تو بلاگفا اما اینجا تقریبا ساکته

  120. علي 3287 گفت

    به به ترانه خانم // من كه گفتم تو مسنجر برات pm گذاشتم كه امدم ولي خبري ازت نبود.

  121. neda گفت

    دارم به معده ات فکر می کنم

    بیکاریه دیگه.

    نای

    کلیه و کیسه صفرات روده کوچیکه و بزرگه و …. .

    چه می دونم

    احتمالا اونا هم مثل چشم و ابروتن دیگه

    خوشگلم

  122. neda گفت

    دمت گرم

    به نظر من که کار هر کسی نیست بتونه مثل تو باشه

    مگه الکیه

    فکر کن

    به هیچ کدوم از اون چیزائی که دلت می خواست توی زندگی

    نرسیدی

    حتی یه دونش

    جدی می گم دمت گرم

  123. غزال جون گفت

    yeki beyad ye weblog to belogfa bezane modereyateshm kone berem onja baba en ja ghamnake

  124. ترانه گفت

    بابا این غزال از دست رفت خب یکی به حرفش کنه دیگه مریم جان کجایی بابا راست میگه به خدا منم حمایتش میکنم

  125. north گفت

    خوب چرا خودتون یکی نمی سازین؟

  126. ترانه گفت

    چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن
    غیره گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن

    اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دله من گریه میخواد

    هر چی دریا رو زمین داره خدا با تمومه ابرای اسمونا
    کاشکی میداد همه رو به چشم من تا چشام به حالخ من گریه کنن

    اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دله من گریه میخواد

    قصه ی گذشته های خوبه من خیلی زود مثله یه خواب تموم شدن
    حالا باید سر رو زانوم بزارم تا قیامت اشکه حسرت ببارن

    دله هیچکی مثله من غم نداره مثله من غربت و ماتم نداره
    حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکه شکر کم میاره

    خورشیده روشن مارو دزدیدن زیر اون ابرای سنگین کشیدن
    همه جا رنگه سیاهه ماتمه فرصته موندنمون خیلی کمه

    اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دله من گریه میخواد

    سرنوشت چشاش پره نمیبینه زخم خنجرش میمونه تو سینه
    لب مسته سینه ی غرق به خون قصه ی موندنه آدمها اینه

    اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دله من گریه میخواد

    تقدیم به روح پاکه دوست خوبم زهرای عزیزم که خیلی زود از این دنیا پر کشید امروز اولین سالگرده پر کشیدنشه و دلم خیلی هوای اون خنده های معصومشو کرده یه فاتحه ی کوچولو واسه زهرای خوبم بخونید دوستون دارم

  127. غزال جون گفت

    بابا جون من زياد نت ديگه نميام
    وبلاگ خودمم ول كردم چخ برسه يه وبلاگ ديگه
    يكي بسازه

    بخدا پكيديم اينجا

  128. neda گفت

    جدیدا

    همه نمک دونهامون رو عوض کرده زنم

    برای تنوع

    قبلیها ۷ تا سوراخ داشتن

    این جدیدیا ۳تا

    من که راضیم

    کلا

    استرسش کمتره

  129. neda گفت

    بچه ها، شما این جا دنبال چی هستین که میگین یه بلاگ جدید باز بشه؟!

  130. north گفت

    والا منم همینو می گم ولی فک کنم بلاگفا به خاطر اسمایلی هاش جذاب بوده .

  131. بیدار گفت

    نه هیچ ربطی به بلاگ فا نداره
    کلا افسردگی بعد از ا ن ت خ / ب ا ت همه رو سرد کرد
    دعواها و مسخره بازی های یه نفر هم که با همه الکی درگیر میشد یه علت دیگه بود
    یکی از کسایی که خیلی مجلس گرم کن بود آذین بود که رفت. احتمالا گرفتاری شخصیش هم بی علت نبوده
    خانم مدیر هم که می دونم رفته. قرار بود به یه نفر وبلاگ رو واگذار کنه ولی نمیدونم کی مسئوله. حدث میزنم ولی مطمئن نیستم
    سوالات هم تکراری شد. یه سری سولات هم ساختگی بودن. اونجا هم همینطور بود

    یه علت هم اینه که اصولا یه جمعی که الکی دور هم جمع میشن، الکی هم از هم جدا میشن. جدا میگم.
    خانم دکتر مونیکا خودش کلی علاقمند داشت که بیچاره گرفتار شد و رفت. بهر حال جواباش بیخودی نبود.
    یه مشاور حرفه ای هم داشتیم که مذهبییون باهاش تند شدن و رفت( درد بی درمان ایرونی ها و دخالت دادن مذهب در قرمه سبزی و عزا و عروسی و بحث و …)
    بهر حال جواب مشاور خیلی ارزش داره. اونا تجربه دارن و از نوشته ها و گفته ها چیزای زیادی می فهمن. حرفه شون ایجاب میکنه.
    یه عده دیگه هم اومدن به روابط دیگران پیچیدن. مثل حرفهای غزال و مسعود
    یا حرفهای من و آذین
    خلاصه میگم یعنی هی نگید بلاگفا. بلاگفا هیچ مزیتی نسبت به اینجا نداره.
    شاید یه علت خیلی کوچیک، قالب بی روح وبی رنگ اینجا باشه. یخصوص سبز کم رنگ و نارنجی که هردو خیلی نا خوانا هستن که البته به راحتی قابل اصلاحه.
    اگر یه مشاور وارد به وبلاگ باشه میتونه کاری کنه که وبلاگ تو سرچ گوگل خوب پیدا بشه و یه عده بریزن اینجا

  132. north گفت

    اون بعد انتخا باتشو موافق نیستم چون اولا یه مدت بعد انتخابات همون وبلاگ قبلیه باز بود واکتیو و دیگه اینکه چرا بقیه وبلاگ هایی که من می خونم اینجوری نشدن همشون داغ داغن درد اینجا از بی سوالیه کسی سوالی نمی پرسه که بخواد سرش بحث بشه و بقول شما ملت ایران هم عاشق گیر دادن که بیا راجع به سوال بهم گیر بدن .

  133. بیدار گفت

    واقعا سلام
    خیلی خوب هستید؟
    باز این چه شورش است که در این وبلاگ است؟
    باز این چه روضه و……..

  134. مریم گفت

    سلام به همگی
    نمی دونم کدوم یک از شماها منو یادتون هست یا نه تو وبلاگ قبلی مشکلمو مطرح کردم و از اون روز با مونیکا اشنا شدم و زندگیم به علت همراهی و کمک مونیکا و دوستش کمی متحول شد
    ولی امشب اومدم اینجا که از همه شما بخوام فقط برای مونیکا دعا کنید مونیکا جون 21 روزه که تو کما هستش و تنها امید همه به معجزه الهی است . از همه می خوام موقع سجده هاشون و خلوتشون با خدا به یاد مونیکا و همسر مهربونش و دوتا نی نی معصومش باشید
    منو ببخشید اگه ناراحتتون کردم به امید اینکه همه شاهد معجزه باشیم و مونیکا به زندگی برگرده و شادی تو محفل خانوادش و دل ماها موج بزنه
    محتاجم دوستای خوب

  135. مریم گفت

    دوستان من هر هفته با تعدادی از دوستانم ختم قران واسه مونیکا داریم تا زمانی که خدا صدای دل ما رو بشنوه و مونیکا را بهمون برگردونه
    اگر شما مایل هستید که شرکت کنید با هم برنامه ریزی کنیم و اینجا هم به کمک هم برای سلامتی مونیکا ختم داشته باشیم

  136. بیدار گفت

    مونیکا تو کما ؟

  137. علي 3287 گفت

    اميد وارم خدا بدادش برسه..// بيدار جان هنوز پاي اصلي اين وب شما هستي.

  138. north گفت

    انشالله هر چی صلاحش باشه بشه.

  139. بیدار گفت

    سلام علی جون
    نمییاین که

    بیایید یه چیزی بگید. یه حرفی ، سخنی ، هایی ، هویی، ….

  140. علي 3287 گفت

    سلام بيدار جان كمي گرفتارم چند تا پروژه دستمه كه بايد به سرانجام برسونمشون. چه خبر ها خوش ميگذره.

  141. بیدار گفت

    میدانستید که۲۰ درصد زنان حداقل یکبار تجربه س ک س با هم جنس را داشته اند.
    koreus.com
    اطلاعات مفیدی درباره اتفاقات روزمره.!!!
    ۶۱ درصد محتوای اینترنت پیرامون س ک س میباشد. 21 درصد نوزادان به والدین اشتباهی تحویل داده میشوند. میانگین اولین تجربه س ک س در سن 15.3 میباشد. میانگین طول آلت مردانه 13.5 و میانگین قطر آن 10.7 سانتی متر میباشد. ۲۲ درصد مواقع، پیتزا سریع تر از آمبولانس میرسد

    شرمنده. دیدم کسی چیزی نمیگه، اینو کپی – پیست کردم. لینکش به فرانسه بود. کسی بلده؟

  142. رضا.پ گفت

    سلام خانم مریم،
    جدا ناراحت شدم…من پایه م برای ختم قرآن. خدا شفاشون بده و انشالله هر چه زودتر سلامتیشونو به دست بیارند.
    —–
    آقای بیدار،
    من یه بار چند سال پیش تعداد زیادی از اینا رو برای خودم ترجمه کردم. اون موقع انقد حساس نبودم برای دقیق بودن این طور اطلاعات. مثلا گفته شده :»میدانستید که۲۰ درصد زنان …»
    سایت منبع رو نگاه نکردم ولی گزاره دقیقتر میتونست این باشه که «بر اساس تحقیق فلان منبع در کشور فلان (یا حتی منطقه فلان) ۲۰ درصد زنان ….»

    یا وقتی موضوعی از یه زبان به زبان دیگه ترجمه میشه این باید توی ترجمه لحاظ بشه:
    «میانگین طول آ…ل…ت مردانه …»
    که به روشنی سایز توی تبارهای مختلف متفاوته.
    متاسفانه الان وبسایتهای فارسی پرند از این اطلاعات غیردقیق.

  143. بیدار گفت

    سلام به همه.
    من سعی میکنم یه خبری از خانم دکتر بدست بیارم.
    به دو نفر ای میل میزنم، انشالله نتیجه بده.

  144. صنم.ر. گفت

    بیدار جان، خبری از خانم دکتر به دست آوردین؟ مریم حالش خوب؟ کسی هست بگه اینجا چرا انقدر مرده؟ من فکر میکردم شاید مدیر وبلاگ به یک سفری چیزی رفته كه سر و کله اش پیدا نیست، ولی دیگه به نظر میاد كه خیلی طولانی شده..به نظر نمیومد مدیر این وبلاگ کسی باشه كه بدون اطلاع یک دفعه بذاره بره. به همین دلیل این وضع یکمی نگران کننده است. گر کسی میدونه میشه لطفا بگین چی میگذره اینجا؟

  145. مریم گفت

    سلام دوست جونا
    شرمنده همتونو نگران کردم دسترسی به نت زیاد ندارم و سرمم شلوغه
    از اون شبم همش میگم چرا اومدم کامنت گذاشتم شماها رو نگران کردم
    مونیکا به خاطر همون مشکل قبلی که داشت چندبار جراحی کرد تا چند ماه پیش که گفتند باید مرحله اخر انجام بشه و جراحی سختی داشت و کلا از اون جراحی حالش بد بود شدیدا ضعیف شده بود و بدتر از همه اعصابش خیلی بهم ریخته بود و فقط اشک می ریخت که چرا به خاطر یه اشتباه به این حال و روز افتاده
    بازم مثل قبل زخماش عفونی شد و عفونت وارد خونش شد که زمانی که به خاطر این موضوع بیمارستان بود حالش خیلی افتضاح بود و چند روز بعدش سکته مغزی کرد واین شد که رفت کما
    هنوز هم وضعیتش تغییری نکرده فقط اقای دکتر نا امیدتر شدن البته چند روز پیش ضریب هوشیش یه کم پیشرفت داشت و همه خوشحال شدند ولی فقط واسه چند ساعت بود دوباره برگشت
    هر خبری باشه میام اینجا زود بهتون میگم
    اگه خواستینم شماره ستاره دوست مونیکا رو بدم به مریم جون مدیر وبلاگ و اون شما رو با خبر کنند ولی من سعی میکنم هر اتفاقی افتاد بهتون اطلاع بدم
    مریم جون فقط واسم ایمیل بزن اگه شماره خواستی چون نمی تونم اف بخونم

  146. بیدار گفت

    سلام
    متاسفانه خبر موثقی بدست نیاوردم.
    خانم مدیر خیلی وقت پیش از وبلاگ رفت
    من بهشون ای میل زدم ولی جواب ندادن
    گرفتاری ها زیاده

  147. ترانه گفت

    سلام به همگی خوبید میشه یه نفر توضیح بده مشکله مونیکا چی بوده که به اینجا رسیده من در جریان نیستم >؟؟؟؟
    راستی هر چند من آدم زیاد خوبی نیستم ولی حاضرم تو این ختم قرانی که میگید شرکت کنم خلاصه که مارو بی خبر نذارید

  148. بیدار گفت

    سلام به همه
    می دونم که اصلا سر نمیزنید ولی تکلیف دارم که این پیغام رو بدم
    الان جمعه 6 آذر است
    خیلی وقت پیش که خبر کما خانم دکتر مونیکا رو شنیدیم، گفتم به خودشون ای میل بزنم ،شاید خودشون انشالله سالم باشن شاید هم شوهرشون جواب بدن. بالاخره پس از مدت زیادی این ای میل که در زیر این مطلب کپی می کنم از شوهرشون بدستم رسید.
    برای ایشون و خانواده شون و همه شما آرزوی سلامتی دارم:

    » سلام جناب بیدار عزیز

    چندین مرتبه میل را خوندم تا متوجه شدم

    جناب این ایمیل خود مونیکا جان هست و عذر می خوام که دیر پاسخ میدم

    بله مونیکا جان امروز 12 روزه که به هوش اومده البته هنوز مشکل داره ولی علائم حیاتی برگشته تقریبا و امیدوارم که باز لطف و رحمت خدا شامل حال خانوادمون بشه و تنها آرزوی ما سلامتی مونیکا برآورده بشه

    واقعا ناراحت شدم که چرا خانم مریم(از دوستان مونیکا جان هستند و از طریق همین بلاگ نیز با هم آشنا شدند) این اتفاق رو در وبلاگ مطرح کردند وباعث ناراحتی شما شدند با هاشون تماس گرفتم که خانم مریم هم قصد خیر داشتند و تو این مدت ختم قرآن داشتند به هر حال از اینکه نگران بودین شرمنده و از اینکه تو دنیای مجازی انسان هایی بامحبت های واقعی وجود دارند خوشحال شدم

    لطفا پیغام رو در وبلاگ مطرح کنید

    با تشکر »

    سپهر

  149. north گفت

    خدارو شکر

  150. مهروش گفت

    جناب بیدار ممنون که خبر دادید . ممنون

  151. بیدار گفت

    خانم نورت عکس خودتونه؟
    مرسی!
    پس معلوم میشه هنوز یک عده میان اینجا.
    هیچ دقت کردید سپهر خان نوشته چندین بار ای میل منو خونده تا بفهمه من چی نوشتم؟؟
    معلوم میشه خیلی قاراش میش می نویسم
    خودم خلاف این فکر می کردم
    میگن آدم باید همیشه خودشو در بوته نقد قرار بده ها!!!!
    بعنوان یک نویسنده که استعدادش هرز رفت تو این مملکت باید اعتراف کنم که زیادی رو خودم حساب کرده بودم!

    بنظر شما سال دیگه اگه پولی برام مونده بود برم سنگاپور یا بلژیک یا ترکیه؟!!

    سکه شده 280000 تومن . منم باید ماهی سه تا سکه قسط مهریه بدم ولی می خوام برای حفظ روحیه ام و چشم دراری یه نفر برم یه جایی. حالا میگید کجا برم. بلژیک جا دارم. عموم اونجاست.
    ترکیه بخاطر نزدیک بودنش واینه 4 تا کلمه ترکی بلدم
    سنگاپور بخاطر اینکه کشورهای شرقی رو دوست دارم ببینم
    دیگه هرگز نمی خوام پولمو برای مسافرت ایران هدر بدم
    هر جا بری یه مسجد جامع داره. دوتا چلوکبابی معروف. یه میدان آزادی. یه خیابون امام و یه بلوار انقلاب.
    بازارش هم مثل همین شهر خودت.

  152. صنم.ر. گفت

    سلام آقای بیدار،
    ممنون كه خبر دادین. امیدوارم آرزوی خانواده ی مونیکا جان زودتر بر آورده بشه و ایشون باز سلامتیشو به دست بیاره.
    ترکیه یکی از must see های من در ۱۰ سال آینده هست، منتها کاملا توریستی، نه واسه خرید و اینجور چیزا. به هر حال هر جا كه رفتین خوش بگذره.

  153. north گفت

    واسه من که تمام عکس ها تو این صفحه شده اشکال هندسی بجز بینی شما!!! خوبین شما ها؟ 3 تا سکه؟ این همه خانم ها می نالن که نتونستن مهریه شونو بگیرن پس همش حرفه یعنی می شه ؟

  154. بیدار گفت

    خانم نورت
    برای اینکه اگر کسی نخواد مهریه رو بده ، براحتی میتونه. برای اینکه میشه همه چیز رو به اسم برادر و خواهر کرد و در رفت.
    بنده اینکاره نبودم و نیستم.
    با اینکه قلبا عقیده دارم که این مهریه با این میزان حق او نبود و هیچ آرامشی در طول 7 سال زندگی از او یاد ندارم ولی از طرفی معتقدم این تعهدی بوده که کردم. غلط بوده و اشتباه خودم بوده.ولی ارزنی در دادگاه و رویه دادرسی نا عادلانه آن دخالت نکردم چون پست ترین کارهاست.
    باشه برای روزی که بالاخره میاد.
    بینی من هم سمبل مقاومت و ایثاره و چکیده رادمردی و پایداری و عزت مداری و غیرت محوری و ظلم ستیزی و پهلوان منشی و اخلاق ورزشی و شهید پروری و …. اینای منه

  155. بیدار گفت

    خانم صنم ر
    چرا در 10 سال آینده؟ سال دیگه تابستون برید.
    من سال 57 یه بار رفتم ترکیه ولی اون موقع 9 سالم بود. از اون موقع به بعد هم خیلی تغییر کرده. غیر از مسجد ایا صوفیه و موزه توپ کاپی چیزی یادم نیست. آها یه کباب عالی هم داشت به اسم بورسا کباب. تو استامبول خوردیم.
    یه بشقاب بود که کفش یه جور نون مثل نون بربری خودمون بود که روش یه سس ماست مانند مالیده بودن و چند طبقه کباب مختلف لایه لایه روی این نون گذاشته بودن و بصورت باقلوا بریده بودن. خیلی خوشمزه بود.
    کنار دریاش اون موقع مثل الان نبود. اصلا نرفتیم. با ماشین از استامبول تا ایران اومدیم. ماشین خودمون. وقتی اومدیم ایران شب رفتیم تبریز. همون شب خبر سینما رکس آبادان رو گفتن. اینم یادمه

  156. النا گفت

    خب خدا رو شکر که خبر خوب شنیدیم
    و چه خوبه که هنوز یه عده اینجا هستن
    نورت جان عکست کامل شده
    بیدار جان : مدینه ګفتی و کردی کبابم . اونقدر به یاد اون کبابی که تعریفش کردی و توی ترکیه خوردم می افتم که نګو
    خودمونیم ها خب ترکیه هم که رفتی دنبال مسجد بودی و رستوران :) ))) تااازه یه بازار بزرګ هم داره که مدل همین بازار های خودمونه .هه هه .
    اما خدا وکیلی خب مګه یه شهر توریستی چی داره ؟ موزه – رستوران – کنار دریا
    کم میشه شهری رو دید که مثلا خیابونش هم دیدن داشته باشه اونم خب خیابونه که چیز خاصی نداره به دلیل اسمش معروفه . مثلا من که نیویورک رفتم فکر می کنی چی داشت ؟ تازه دو تا رستوران خوب داشت که اصلا نمی شد نزدیکشون بشی از ګرونی . یه مشت هم موزه داشت و ساختمون فلان و بهمان . یه دونه هم میدون تایمز اسکور داشت که یه چیزی شبیه میدون هفت تیر خودمون بود اما از در و دیوارش عکس و شکل و آګهی تبلیغاتی می بارید . اکثر ساختمون های به درد بخورش که ادم رو راه نمی دن . مثلا بورس یا سازمان ملل و اینا رو باید بری دم درش از تابلوش عکس بګیری . تااازه کلی رفتیم باد به غبغب انداختیم هی می ګن شعر سعدی سر در سازمان ملله ما که هرچی ګشتیم نه رو درش چیزی بود نه بالاش توش هم تا اونجایی که راهمون دادن یه تابلو شعر بود که مال اردن بود . :(
    من میګم بد نیست بری استانبول و بد نیست هر سالی برنامه بذاری یه جایی بری

  157. النا گفت

    ضمنا به این آذین خانم هم یه اولتیمانوم بدم :
    اینجا که نمیای . ایمیل که جواب نمی دی . با با جان اګه سر تا بات هم توی ګچ باشه باز یه کلمه می تونی از خودت در کنی .
    زود باش در کن ببینم

  158. north گفت

    سلام النا جون خوبی؟ آقای بیدار زودتر این خبر خوب می دادی انگار همه منتظر بودیم یکی دیگه صحبت شروع کنه .
    من کلا به جز دماغ آقای بیدار عکس هیچ کس نمی بینم.

  159. بیدار گفت

    زود زود بیایید یه چیزی بگید بلکه سایت راه افتاد

    خانم النا اون کباب رو من تو معروفترین رستوران استامبول خوردم. اون موقع اوضاعمون خیلی خوب بود. بابام تو کمیته بین المللی کارمندان هواپیمایی یه شرکت خارجی بود. تو هر کشوری یه دوست داشت.
    برای همین استامبول رفتیم پیش دوستش . اسمش یادمه. علی اِمِج.
    تو همون سفر با ماشین از ایتالیا هم رد شدیم . توی رم غیر از جاهای توریستی یه جاهای جالبی رو رفتیم که عمرا اگه بتونید ببینید.

    بیدار بزودی عکس تمام قدش رو که البته از پهنا در این چهارچوب جا نمیشه، قرار میده.
    به شرطی که آذین بیاد بگه چجوری. یادم رفته جدا کجا باید برم.

  160. بیدار گفت

    مشکلات اختلاف اصطلاحات زبان‌شناسی(داستان کوتاه)

    در آن دورانی که کسی نمی‌توانست به وجود توالت عمومی اطمینان داشته باشد، خانمی انگلیسی سفری به هندوستان را برنامه‌ریزی کرد. مهمان‌خانهء کوچکی را که متعلّق به مدیر مدرسهء محلّی بود در نظر گرفت و اطاقی رزرو کرد. چون نگران بود که آیا در مهمانخانه توالت وجود دارد یا خیر، در نامه‌ای به مدیر مدرسه سؤال کرد که آیا در مهمانخانهء مزبور WC وجود دارد یا خیر.
    مدیر مدرسه تسلّط کاملی به زبان انگلیسی نداشت. نزد کشیش محلّی رفت و پرسید که WC به چه معنی است. کشیش هم تا آن زمان نشنیده بود. دو نفری همّت گماشتند تا معانی احتمالی این دو حرف را بیابند و نهایتاً به این نتیجه رسیدند که خانم مزبور طالب
    Wayside Chapel
    است که بداند آیا (کلیسای کنار جادّه) نزدیک مهمانخانه وجود دارد یا خیر. ابداً به ذهنشان خطور نکرد که این دو حرف ممکن است به معنی توالت باشد.
    مدیر مدرسه در جواب خانم نامه‌ای نوشت. متن نامه به شرح زیر است:
    خانم عزیز در کمال مسرّت به اطّلاع شما می‌رسانم که در 9 مایلی مهمانخانه یک WC وجود دارد که در میان بیشه‌ای از درختان کاج قرار گرفته و اطراف آن را چشم‌اندازی زیبا فرا گرفته است. این WC گنجایش 229 نفر را دارد و روزهای یکشنبه و پنجشنبه باز است. چون انتظار می‌رود افراد بسیاری در ماه‌های تابستان به اینجا بیایند، توصیه می‌کنم زودتر تشریف بیاورید.. امّا، در این WC فضای ایستاده هم زیاد وجود دارد. این وضعیت مطلوبی نیست بخصوص اگر عادت داشته باشید مرتّباً به آنجا بروید. شاید برای شما جالب باشد که بدانید دختر من در WC ازدواج کرد و در آنجا بود که با شوهرش ملاقات کرد. واقعهء بسیار عالی و جالبی بود. در هر محلّ نشستن ده نفر نشسته بودند. مشاهدهء سیمای آنها و شادمانی آشکار بسیار دلپذیر بود. از هر زاویه می‌توان عکس گرفت. متأسّفانه همسرم بیمار شده و اخیراً نتوانسته به آنجا برود. تقریباً یک سال از آخرین مرتبه‌ای که رفته می‌گذرد که البتّه برای او بسیار دردناک است.
    البتّه مسرور خواهید شد که بدانید بسیاری از مردم ناهارشان را با خودشان می‌آورند و تمام روز را آنجا می‌گذرانند که برایشان بسیار دلپذیر است. دیگران ترجیح می‌دهند قبل از وقت بیاییند و تا آخرین لحظه هم بمانند. به آن بانوی محترم توصیه می‌کنم روزهای پنجشنبه به آنجا بروید زیرا نوازندهء اُرگ نیز می‌آید و همراهی می‌کند..
    جدیدترین چیزی که افزوده شده ناقوسی است که هر وقت کسی وارد می‌شود زنگ می‌زند. بازاری هم در آنجا داریم که نشیمن‌گاه مخملی برای همه فراهم می‌کند چون بسیاری بر این باورند که مدّتها است چنین چیزی لازم بوده است. چشم به راهم که شما را تا آنجا همراهی کنم و شما را در جایی قرار دهم که همه بتوانند شما را ببینند. با احترامات فائقه – مدیر مدرسه

  161. north گفت

    از تو میلت برو اگه دلیتش نکرده باشی باید دوباره بهش پسورد بدی تا راه بیفته

  162. بیدار گفت

    دیلیت کردم

  163. north گفت

    http://en.gravatar.com/

  164. سپهر گفت

    سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان
    جناب بیدار عزیز سپاسگزارم اومدم کامنت بزارم برای دوستان که شما زحمت کشیدید
    از لطف و محبت همه ممنون

  165. صنم.ر. گفت

    آقای سپهر،
    امیدواریم كه زودتر خبرهای بهتری بشنویم ازتون. :)

    آقای بیدار،
    اولن كه ترکیه «یکی» از must see های من در ۱۰ سال آینده هست. فقط كه همین یک جا نیست … بعدشم، به هر حال هر کس باید با توجه به شرایط کاری و جغرافیاییش برنامه ریزی کنه واسه تفریح و گشت و گذار. از این جهت هم باز نمی تونم به خودم قول بدم كه به خصوص این تابستون آینده را بتونم برم اونجا… به این شرایط، اگر سقف سنی كه آدم واسه خودش میگذاره را هم اضافه کنیم، فکر کنم همون برنامه ریزی ۱۰ سال معقول تر باشه. ؛)

    النا جون، دمت گرم با نظری كه دادی… :)

  166. النا گفت

    بیدار . بابام جان ما که بدمون نمیاد نظر بدیم بلکه اینجا راه بیفته
    اما می دونی چیه حالا اومدیم و شونصد تا هم نظر دادیم . این پست که سنگین شد دیگه کسی نیست که ببرتش پست بعدی
    یا اون سوال های جدیدی که الان در فضا شناور هستن قراره کجا بیان برن بشینن که من و توئی بیائیم جواب بدیم .
    من می گم کاش یکی پیدا می شد این وبلاگه رو هک می کرد بلکه بشه توش دخل و تصرفی کرد.
    همین دیگه .
    صنم خانم بسیار چمنیم . وبرکاته

  167. بیدار گفت

    خانم النا
    خب شما یه وبلاگ بزنید. سرعت دسترسی تون هم که اونجا خوبه

  168. north گفت

    راست می گه ها همکنون نیازمند به یک هکر هستیم!!!

  169. بیدار گفت

    من کسی رو میشناسم که این کارو بکنه

    • north گفت

      خوب زودتر دست به کار شو پلیز اخه فایده نداره چقدر اسباب کشی کنیم در ضمن بهترین جا در حال حاضر همین ورد پرسه

  170. مهروش گفت

    سلام به همه عزیزانی که این روزا اینجا کامنت می ذارن و من با دیدن آی دی هاشون کلی انرژی مثبت می گیرم .
    آقای سپهر این روزا حال خانوم دکتر چطوره ؟
    دوستان واقعا براتون امکان نداره تکی یا گروهی یه وبلاگ جدید با همین مظمون راه بندازید ؟ واقعا خیلی حیفه این جو از بین بره .من مطمئنم خیلی ها همه یا قسمتی از مشکلاتشون با هم فکری بچه های همین وبلاگ حل شده .جالبه که بعد از حدود 3 ماه که پست جدید آپ نشده آدمای باوفایی مثل شما هنوز به اینجا سر می زنید .

  171. مسعود گفت

    سلام دوست جونای گلم
    دلم واسه همتون تنگیده
    یه مدت اینقدر گرفتاری واسم پیش اومده که نشد سر بزنم.
    چند وقته اوضام بهم ریخته و همینجور بد بیاری…
    بابام گیر داده بیا داماد شو و فعلا داریم در میریم.
    بیخیال نمیشه که. میگه عروس میخوام!
    خوشحال شدم دیدم دوباره وبلاگ یه تکونکی خورده.
    واسه همتون یه دنیا آرزوهای رنگی میکنم.
    راستی من سیدم. هر کی عیدی میخواد بسم الله…
    گفتم که ریا نشه. (چشمک)
    عیدتون هم مبارک

  172. بیدار گفت

    مسعود جان به پدر سلام برسونید
    بهشون بفرمایید اگر مایل هستند آرامش و آسایش نسبی فعلی را به سمت تعادل ناپایدار سوق بدند شما را بوکسول کنند ببرند محضر
    در ضمن بهشون پیشنهاد بدید که اگر عروس می خوان بهتره که برای خودشون اقدام کنند که مسلما بهتره البته پنهان از مادر محترم
    قویا پیشنهاد می کنم که قدر آرامشتون رو بدونید

  173. النا گفت

    سلام . میگم این رایانشانی دیگه چه صیغه ای هست ؟
    بر و بچ سلام .
    بیدار بابا خب چرا معطلی بگو یارو بیاد هک کنه قال قضیه رو بکنه .
    من دسترسیم به اینترنت خوبه اما یه دلیل اصلی ای که همون موقع هم مریم جون گفت و بهش گفتم اینه که وقتی که من خوابم شماها بیدارین و وقتی شما خوابین من ( شاعر هم در این زمینه می گه : وقتی که ما خوابیدیم آقا پلیسه بیداره ) واسه همین هم توی اون 10 12 ساعتی که من خوابم ( چون ماشالا خیلی هم خوش خوابم ) هر اتفاقی بیفته بقیه باید معطل بمونن تا من هلنگ و هلنگ از خواب بیدار بشم و خمیازه و کش و قوس و صبحانه و اینا . اونوقت 3 روز هم کلاس دارم تا بوق سگ. اینه که خب همه معطل میشن بدجور میشه . اگر نه اینکار رو می کردم حتما.
    راستش دلم یه جورایی واسه مریم جون شور می زنه . بابا اخه هر اتفاقی میفتاد این بی خبر نمی ذاشت بره . می ترسم نکنه براندازون نرم بهش چسبونده باشن.

  174. النا گفت

    ها راستی نظرم عوض شد . برید بلژیک . چون هم پول غذا و هتل نمی دی هم اینکه دور و برت همه اروپا هست می تونی با ماشین بری بگردی . (البته اگه ویزاشون رو داشته باشید)

  175. علي 3287 گفت

    سلام به همه دوستان . بچه ها من امكان دسترسي به اين سايت رو دارم مريم به من پسورد داده بود اما اصلا» فرصت نكردم كه راه اندازي كنم.. مريم هم فعلا» كمي گرفتار هستش و نميتونه مديريت كنه سايت رو. حالا نظرتون چيه ميخواهين دوباره استارت بزنيم.؟؟؟؟؟

  176. مهروش گفت

    سلام ، آره لطفا دوباره استارت . . .

  177. علي 3287 گفت

    خانم جان . منظورم اين نبود قرار بوده من ادامه بدم مديريت سايت رو . منظورم اين بود كه نيازي به هكر نيست. و شايد مريم تا مدتها ويا اصلا ديگه براي سايت مديريت نكنه.

  178. النا گفت

    خوب شد زودتر گفتی اگر نه داشتم توی دل و روده اش می گشتم دنبال سر نخ
    من که موافق بیدم. اگه هل دادن لازمه بگو تا بیام هل بدم.

  179. صنم.ر. گفت

    پس کجا رفتی علی آقا؟

  180. علي 3287 گفت

    منتظر هستم تو اين هفته adsl منزل راه اندازي بشه . چون محل كارم خيلي فرصت نميكنم.

  181. بیدار گفت

    همه تون بی وفایین
    جمعه 5/6/89

  182. النا گفت

    راست میگه دیگه . هیچ کدومتون رو دوست نداشته بیدم

  183. صنم.ر. گفت

    اینجا کاملا مرده دیگه؟ :-؟

  184. nnniceman1349 گفت

    اومدم تشریف نداشتید
    6/9/1390

  185. النا گفت

    بنده هم با اهل و عیال خدمت رسیدم تشریف یخدی

    1390/9/12

خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته · شناساگر دنبالک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.